نخستین جهانگردان ایرانی

عیسی و عبداله امیدوار، دو برادر ایرانی در سال ۱۳۳۳ با همتی پولادین عـزم کردند تا جهان را با تمامی پیچیدگیهایش بکاوند.

بیشتر

مسیر سفر

از ایران به سمت شرق و آسیا، سپس استرالیا و قطب شمال و از مسیر قطب به آمریکا و آمازون. پس از آن مسیر آفریقا و جستجو در قبایل وحشی قاره سیاه

نقشه سفر

سفر نامه

سفر نامه براردان امیدوار خاطرات سفریست که این دو برادر با پشت سر گذاشتن خطرات بسیار در بدوی ترین قبایل روزگار خود به تحقیق پرداختند.

بیشتر

حضور آقای امیدوار در موزه

آقای عیسی امیدوار، یکشنبه اول هر ماه در موزه برادران امیدوار در کاخ موزه سعد آباد حضور دارند. علاقمندان به ملاقات حضوری با ایشان میتوانند در یکشنبه اول هر ماه حدود ساعت ده صبح تا یک بعد از ظهر با ایشان دیدار کنند.


بیشتر

ملاقات عیسی و عبداله بعد از سالها

دو برادر که تمامی سفرها را با هم بودند و اینک هر کدام در بخشی از کره خاکی هستند اما دلهایشان هر لحظه با هم است بهعد از سالها با همدیگر ملاقات کردند. آقای عیسی امیدوار طی سفری که به شیلی داشت بعد از سالها با عبداله دیدار کردند. عبداله امیدوار هم اینک در شیلی ساکن است و صاحب کمپانی فیلم سازی است.


بیشتر

انتشار زندگینامه

زندگینامه آقای امیدوار منتشر شد. در این زندگینامه ناگفته هایی از زندگی کودکی و ماجراهایی پیش از سفر توضیح داده شده است. انگیزه سفر و چگونگی تدارک سفر اصلی ترین سوال علاقمندان به برادران امیدوار است.


بیشتر

دیدگاه

یك جا ماندن بي تابم مي‌كند. در شهر ماندن، دور از آغوش خطر زندگي كردن بيمارم مي‌كند. شهر زنداني دود آلود است. من مهابت اسرار آميز جنگل را دوست دارم. در خانه ماندن، در بستربي غمي‌ها مردن است.

من اين لحظه را مثل لحظه پيش نمي‌خواهم. نگاهم را مي‌دوزم به آنچه كه اينجا نيست. به راههاي نرفته، به سرزمينهاي ناشناخته، به آنچه هست و اينجا نيست، به آنچه نيست و من گمان مي‌‌كنم هست. با تمام پيش انديشيها خطر را خريدارم. ريسك كردن ريشه‌هاي پايداري حيات انسان را تقويت مي‌كند وهسته همه ارزشهاي زندگي است. با خطر زندگي كردن انسان تعالي مي‌‌بايد و از حادثه تغذيه مي‌كند. نگاهم دوخته به سرزمينهاي دور و ناشناخته. پيمودن در جنگل، گم شدن در مه را ، در طوفان و بوران و برف ، بجلو كوبيدن‌ها را. دوري راهها، رفتن و رفتن را در دل كوير و صحرا و به هيج حا نرسيدن‌ها. فردا و فرداها را كه نويد مي‌دهد تا رفتن‌ها را به پايان نرسانم. دنيا خانه من و خانواده‌ام مردم زمين. تبارم از سرزمين پارسيان. زادگاهم خانه گلي بازارچه سيد ابراهيم، كوچه‌هاي باريك و خاكي محله كه دربهاي جهان پهناور را بر من گشور.

سن خودم را هرگز روز شمار نكرده و گذشت زمان را محاسبه نمي‌كنم. جشن تولد يادآور گذشت زمان و به پايان انديشيدن است. به پايان راهها نمي‌انديشم و پايان‌ها را براي شروعي ديگر در سر دارم. زيبایی فضا را در آن ميدانم كه بي پايان است. شرم آورترين كلام را دروغ و عقب مانده‌ترين فرد از كاروان فرهنگ و ادب جامعه انساني دروغگو. نفرت‌انگيزترين دفاع , جنگ و كوته بينانه‌ترين كسان تعيين كنندگان حدود و مرزهاي جغرافيائي، انسان خانه بر سر خود ويران نمي‌كند. مردم جهان اعضاي يك خانواده و دنياي ما متعلق به همين خانواده ( همه متفاوت – همه خويشاوند ) زيباترين رفتار بشر احترام گزاردن به عقايد مذهبي تمام مردم جهان و زشت ‌ترين حركت ستير و مقابله با آن. به دور از ادب آنكه اعتقاد يا مذهب فرد يا افرادي پرسش شود. خداوند اين پرسش را هرگز از بندگانش نداشته. امواج خروشان و كوبنده اقيانوس در درون خود بساحلش نرسانده پيام. خودخواه ترين كسان، ويران گران سنت و فرهنگ اقوام و قبايل سرزمينها. انسان بدون هويت قومي و فرهنگي تهي و بي رنگ و روح خواهد شد. پاس بداريم، زنده و شادابي تمامي منابع طبيعي زمين را كه بما جان آفريد. خطرناكترين فاجعه زمين انفجار جمعيت جهان رشد بي رويه جمعيت جهان را دريابيم تا انسانها به رشد سالمتر روحي ، جسمي و معنوي برسند. زندگي خلاصه شده ايست از پندارهاي پنهان در درون.

Powered by the Saital co. - Back to Top