عبدالله امیدوار در کنار پنگوئن های قطب جنوب |
بين سالهاي 1333 و 1334 پرحادثه ترين و شكوفاترين دوران سفر ماجراجويانه ما دو برادر بشمار مي رود.
از عبور از صحراي خشك وسوزان افريقا گرفته تا جنگلهاي مرطوب و درهم پيچيده آمازون، از قطب شمال و زندگي با اسكيموها در شرايط 65 درجه زير صفر تا مطالعه و پژوهش در زندگي ابوروجنيزها در قاره استراليا، ما جهان را با تمامي پيچيدگيهايش با كمترين امكانات و در سخت ترين شرايط اقليمي آن تجربه كرديم.
در سال 1966 ميلادي سفر ديگر را به قاره منجمد قطب جنوب برنامه ريزي كرديم. متأسفانه براي مسئولين نيروي دريائي كشور شيلي در شهر سانتياگو امكان حاصل نشد تا دونفر ما را به شركت در گروه علمي و پژوهشي قطب جنوب پذيرا شوند. لذا در اين سفر پرخطر و ماجراجويانه عبدالله به تنهائي ولي در معيت گروه علمي بوسيله كشتي يخ شكن نيروي دريائي، عازم قطب جنوب شد و براي مدت زماني از هم جدا شديم.
عبدالله با من نيست، اما در من است. در سفرها من خطر را با پا پيش مي آورم و او با دست آن را پس مي زد. عبدالله مغز متفكر كاروان دونفري ما در دوران ده سال سفرمان بود. همكاري و همياري من و عبدالله در ضمن سفر آنچنان قوي و پايدار شده بود كه درهم حل شده بوديم. "يك روح در دو جسم"
به ياد دارم كه ضمن سفر، عبدالله در يكي از سخنرانيهايش در جمع دانشجويان مي گفت: "مرد تصميم، پشت سرش را نگاه نمي كند. زندگي و سرنوشت او، در پيش روي اوست."
من و عبدالله هميشه نگاهمان دوخته شده به آنچه كه اينجا نيست، به راههاي نرفته، به سرزمينهاي ناشناخته، به آنچه هست و اينجا نيست، به آنچه نيست و گمان مي كنيم، هست.
به پايان راهها هرگز نمي انديشيم، و پايان راهها را براي شروعي ديگر در سر داريم. نفس زدن درهامون هاي دوردست.. شور ماجراها، روحمان را به شورش وا مي دارد. آرزوي ناديده ها، شنيدن ناشنيده ها، آزمايش آزمايش نشده ها، بالا رفتن از فرازها و فرود آمدن از نشيب ها، اينجا نبودن آنجا بودن، رفتن و نايستادن. نماندن و نماندن.
"ريسك كردن ريشه هاي پايداري حيات انسان را تقويت مي كند، و هسته تمام ارزشهاي زندگي است. با خطر زندگي كردن است كه انسان تعالي مي يابد و روح انسان از حادثه تغذيه مي كند."
با چنين انديشه اي، عبدالله بار ديگر، آغاز گر سفر پرخطري شد. ولي اين بار به تنهائي!
در بين دوازده كشوري كه در قطب جنوب پايگاه هاي علمي دارند، هر ساله، هيأتي را به قطب جنوب مي فرستند.
به دليل اينكه مردم و دولتمردان شيلي با فعاليتهاي ما دو برادر آشنا شده بودند، لذا اين امكان بزرگ را به ما دادند تا عبدالله درمعيت گروه علمي و تحقيقي كشورشيلي به اين سفر پرماجرا اقدام نمايد. در اين موقع لازم مي دانم كه از دولت و ملت شيلي بواسطه خدمت گرانمايه اي كه نسبت به ما مبذول داشتند، تشكر و قدرداني نمائيم.
در يكي از نخستين روزهاي دسامبر 1966 ميلادي در ساعت معين در اسكله بندر "والپا رايزو" در كنار اقيانوس كبير جنوبي حاضر شديم. يخ شكن نيروي دريائي شيلي به نام "پاردو" در كنار اسكله روي آبهاي ساكن و آبي رنگ اقيانوس لنگر انداخته بود.
عده زيادي در اطراف و داخل يخ شكن فعاليت داشتند. مشايعين در يك سمت و افسران زيادي از شعب مختلف ارتش شيلي ديده مي شدند. دسته موزيك ارتش براي نواختن سرود ملي شيلي خود را آماده مي كردند. فلاش دوربينهاي عكاسان، خبرنگاران و فيلمبرداران فضا را نورباران كرده بود.
يكي از خبرنگاران رو به عبدالله گفت: اگر كمي از حرارت كوير ايران را همراه مي آوردي در قطب ديگر هيچ نگراني نداشتي، و تازه مي توانستي يخهاي قطب را ذوب كني... ديگري پرسيد: آقاي اميدوار پس از قطب جنوب جائي مي ماند كه نديده باشيد؟ عبدالله جواب داد: بله. سيارات!
وزير دفاع، به اتفاق ساير شخصيتهاي شيلي براي بدرقه هيأت علمي نيز وارد شدند. پس از انجام تشريفات، ما از فرصت استفاده كرده و ازايشان تشكر و سپاسگذاري كرديم. او مرد بي تكبر و خودماني بود و به عبدالله گفت: "تشكر شما را مي پذيرم، ولي به شرط آنكه در بازكشت از سفر قطب مجدداً برنامه هاي تلويزيوني خود را اجرا كنيد تا من و فرزندانم و مردم شيلي از موقعيتهاي علمي و طبيعي قطب جنوب آگاه شوند."
سپس او به هر دو نفر ما گفت كه من تأسف مي خورم از اينكه، ممكن نشد شما دو برادر هردو به اين سفر برويد. و به اميد اينكه در يكي از سالهاي بعد، شايد خود من هم با شما چنين سفري را داشته باشم. درسفرمان به اتفاق عبدالله به قطب شمال و سپس سفر او در سال 1966 ميلادي به قطب جنوب، عبدالله در رديف مردان انگشت شماري از مردان اين روزگار درآمد كه از دو قطب زمين ديدار و مطالعه كرده اند. عبدالله نه تنها نخستين فردي است كه توانست يك فيلم مستند طولاني در مورد چگونگي هاي قطب ناشناخته جنوب به نمايش درآورد. بلكه اولين فرد از قاره آسيا است كه توانست در قاره منجمد قطب جنوب قدم بگذارد.
اين سفر حوادث و خاطرات زيادي را به همراه داشت كه قسمتي از ماجرا و سرگذشت يك ماه و نيم اين سفر را در كتاب "سفرنامه برادران اميدوار" خواهيد خواند.
|